غزل تشنگی

یک کاسه آب خنک را
بی‌وقفه سر می کشم،
تشنگی جاودانه‌ام
سیراب نمی‌شود.
در خشکی مدام
روئیدن
معجزه‌ایست
و ابر
افسانه‌ای
که گاهگاه
بی‌بارشی از فراز می‌گذرد.
 
لبان من
دو جزیره‌ی خشک پهناور
که بر چهره‌ام رشد می‌کند.
 
                                                  7 شهریور1382

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *