زیر ذره‌بین حال

هر واژه
 زمانی
 شیئی بود
 به درشتی سنگی غلتان در کف رودخانه
 که تاریخچه‌ی بلند فرسایش
 در آسیابِ جهان
 برآن نوشته بود،
 وَزنی خوش‌تراش،
ترجُمان خاطره‌ای ملموس
 که آسوده و هموار
 در کفِ دست 
به هَرسو می‌غلتید.
 
 اکنون
 واژه‌ها
 موجوداتی اثیری‌اند،
 چون نسیم
 از بافتِ سختِ هستی عبور می‌کنند
نه انگار
 که در دفترِ این جهان
 روزی
 ترجُمانِ صُلبِ واقعیتی بودند.
 
و شعر
 تالاری از آینه‌هاست،
 هر تصویر
 به تصویری دیگر
 اشاره می‌کند،
 هر اُمید
 در امیدی دیگر متجلی می‌شود،
 بی‌خروجی
 و یا پلکانی به سطح زمین.
 
شاعر
 در مرورِ گذشته‌ی خویش
 افسانه می‌شود،
 گویی
 هیچگاه
 تعبیری زمینی نداشته‌است.

 

                                                                      21 آبان 1397
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *