تاریخ دلدادگی

دروازه های چوبی اَرگ
برپاشنه چرخید و
راهی هشتی ها و سَرسَرا ها شدیم،
 ستون های مَرمرین،
 قوسِ ابروان،
 باغ های متقارن
روییده بر گُنبَدِ آسمان.
 
شیراز را در خواب دیدم
با سَروها و
درخشش نارنج هایش
زیرماهتاب.
داسِ ماه
در پیاله ی آسمان و
دستم به نارنج ها نمی رسید.
 
در امتداد ردیف مرتّبِ شمشاد ها
بر کناره ی آبراهه ی کاشی های آبی رَنگ
ایستاده بودی،
گونه ات
گل انداخته از سرما
و خورشیدی از درون
چهره ات را روشن می ساخت.
 
با تو
راهی دراز پیمودَم
ازلابلای سایه های سِتَبرِستون هایی سنگین.
حَک شده در گچکاری ایوان ها
لعاب خورده در کاشی هرنما
تکثیرگشته درتالارآینه ها
تاریخ دلدادگی ما.         
                                          15 آذر 1388
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *